عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
933
زبدة التواريخ ( فارسى )
حضرت صاحب قرانى جريده با خواصّ امراى بهجانب بغداد رفته بود در گمان افتادند كه اگر حضرت صاحب قرانى بودى غلبه و ازدحام حضرت صاحب قرانى و لشكر چنانچه معهود است زيادت از اين بودى . چون بر مضمون فكر ايشان اطّلاع افتاد حكم جهان مطاع نافذ شد تا حضرت سلطنت شعارى شاهرخى - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - با لشكرها متوجّه بغداد شوند . برموجب فرمان حضرت صاحب قرانى با كثرتى تمام « [ 1 ] » و لشكرى بيكران كه محاسب وهم از شمار آن عاجز آمدى متوجّه بغداد شد و چون آن لشكر گران و سپاه بىپايان به بغداد رسيدند عرصهء بغداد را با وجود آنكه دو فرسخ دور جوانب او بود چون نگين در حلقه گرفتند و جمله چاخويان را امر شد كه تا به نقب مشغول شدند و چون نقبى را آتش زدندى و ديوار حصار بينداختنى ايشان باز از درون به خشت پخته و گچ برآوردندى و به زخم تير ناوك نگذاشتندى كه لشكر نزديك حصار آيد . قريب چهل روز بر اين بگذشت و حضرت صاحب قرانى در مقام تحمّل صبر مىفرمود ، چندبار عرضه داشتند كه اگر فرمان شود لشكر به يك بار حركت كند و به يك حركت « [ 2 ] » از اين قضيّه فارغ شوند . فرمود تعجيل مكنيد ، باشد كه از اين فعل پشيمان شوند و در مقام اعتذار و انقياد درآيند تا مستحقّ قتل و اسير نگردند و اين شهر بكلّى خراب نشود . عاقبت الامر كار از اين درگذشت و در اندرون شهر گرانى و قحط پديد آمد و مردم رعيّت و سپاهيان بغداد يكيك و دهده خود را از بارو مىانداختند و به اركان دولت توسّل مىجستند « [ 3 ] » و بندگى حضرت بر ايشان ترحّم كرده مىبخشيد و به نوازش مخصوص مىگردانيد . چون كار از حدّ درگذشت و ديگر رخصت تهاون و تعلّل نماند برموجب فرمان اميرزاده رستم بهادر « [ 4 ] » و اميرزاده خليل سلطان و امير شيخ نور الدّين در بيست و هفتم ذيقعدهء سنهء ثلاث و ثمانمايه به جدّ تمام روى بهجانب حصار نهادند و بر ديوار نردبانها استوار كردند و طناب انداخته « [ 5 ] » حمله كردند و بيشتر از همه امير شيخ نور الدّين به حصار برآمد و بر بالاى ديوار توق خود را برافراشت و در عقب او اميرزادگان مذكور برآمدند و شمشير قتل و سياست بركشيدند و به يك دفعه از همه « [ 6 ] » جوانب آواز گوركا و نفير و برغو پيدا شد زلزلهء يوم القيامة در مدينة السلام ظاهر شد شهرى كه :
--> ( [ 1 ] ) - ت : عظيم . ( [ 2 ] ) - ت : حمله . ( [ 3 ] ) - م و ت : مىجست . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : انداختند . ( [ 6 ] ) - ت : ندارد .